الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

498

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

سادات سيفى قزوين بشمار مىآمد و در دولت صفويه وزيرى به جامعيت كمالات او نبود . پس از اين در فضل و فهم و زيركى و هوشمندى او سخن به مبالغه گفته تا آنجا كه گفته است : در خوش‌فهمى و عالىفطرتى به مرتبه‌اى بود كه هرگاه در مجلس شاه‌تهماسب در هريك از علوم مباحثه و مناظره پيش مىآمد وى به سخن مىآمد و در آن مباحثه شركت مىكرد و وجوه قابل توجهى در هر مسئله ايراد مىكرد و نكات پسنديده‌اى را اظهار مىداشت و خطش در كمال خوبى و انشائى در كمال لطافت داشت و عباراتى تهذيب شده از زوائد ، بيان مىكرد و تقريرى دل‌پسند داشت . او به پايه‌اى رسيده بود كه مضامين دشوار و مطالب مشكل را با كوتاه‌ترين عبارت و ساده‌ترين بيانى همراه با استعارات لطيفه ، با سرعت و بدون اندك تأملى پاسخ مىداد و هيچ‌يك از ارباب انشاء و نگارش در اين خصوص به پايهء او نمىرسيدند ، فصحا و بلغا از همتائى با او درمانده مىشدند و گواه بر اين برازندگى ، احكام و ارقامى است كه در هر موضوع نگارش داده است و هم‌اكنون در اختيار مردمان است . قاضى جهان در نزد ارباب علم و كمال از مقامى عالى برخوردار بود و همواره در انجام حوائج مردم مىكوشيد و در ميان رعيت به اجراى فرامين عادلانه مىپرداخت و از خداى متعال كمال خوف و خشيت را داشت و با همگان به خوبى سلوك مىكرد ، نيكورفتار بود و با وجود موقعيت ويژه‌اى كه داشت در كمال فروتنى بود ، با همه شكسته‌نفسى مىكرد و فروتنى و رعايت آداب اخلاقى ، جبلّى و فطرى او بود و مصداق التواضع لا يزيد فى العبد إلا رفعة : « فروتنى موجب رفعت آدمى مىشود » ، بشمار مىآمد و همواره درصدد فرصتى بود كه بتواند به نيازمنديهاى مردم برسد و هرگاه فرصتى دست نمىداد از آنها دلجوئى به عمل مىآورد و به آينده موكول مىساخت . هرگاه به جهتى از وفاى به عهد بازمىماند ، مردم متضرر و شكسته‌خاطر و اندوهناك مىشدند . قاضى جهان در آغاز كار ملازم قاضى محمّد كاشانى بود و پس از آن به اتفاق خواجه جلال الدّين محمد به وزارت ميرزا شاه حسين منصوب شد و پس از آنكه خواجه جلال الدّين محمد تبريزى سوخته شد ، مستقلا به وزارت ميرزا شاه حسين رسيد و در منازعه‌اى كه ميان طائفه تكلّو و استاجلو از طوائف قزلباش اتفاق افتاد و به جنگ